سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
322
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) هشام بن محمد مىگويد : بارى مردم كوفه نامههاى زيادى به حسين ( ع ) نوشتند و فرستادههاى آنها پشت سر يكديگر آمدند كه اگر نزد ما نيايى تو گناهكارى ! ناگزير تصميم به حركت گرفت ، ابن عبّاس نزد وى آمد و او را از اين كار نهى كرد و گفت : پسر عمو ! مردم كوفه گروهى فريبكارند ، آنها پدر تو را كشتند و برادرت را تنها گذاشتند و با نيزه زدند و اموالش را غارت كردند و تسليم دشمن نمودند و كردند آنچه كردند . حسين ( ع ) فرمود : « اين نامهها و فرستادههاى ايشان است از اين رو بر من رفتن براى پيكار با دشمنان خدا واجب گرديده است » ، ابن عبّاس با شنيدن اين سخن گريست و فرياد وا حسيناه برآورد . ( 2 ) مسعودى در كتاب مروج الذّهب نقل كرده است كه ابن عبّاس به وى گفت : اگر از ترس جانت نمىخواهى در مكه بمانى به يمن برو كه در آنجا گوشهء فارغى است و ما در آنجا ياران و پشتيبانانى داريم و در آنجا دژها و قبيلههايى وجود دارد ، و به مردم كوفه بنويس اگر فرمانرواى خودشان را بيرون كردند و شهر را به نايب شما تسليم كردند آنگاه نزد ايشان برو ! زيرا اگر در اين حال به سوى ايشان حركت كنى من شما را از ايشان در امان نمىبينم و اگر به حرف من نمىكنى و مىروى خاندان و فرزندانت را همين جا بگذار ، به خدا سوگند كه من از آن بيم دارم كه تو را بكشند چنان كه عثمان را كشتند ، در حالى كه خانوادهاش به او مىنگريستند . ( 3 ) ( مؤلف ) مىگويم : اين است معناى قول على ( ع ) كه مىفرمود : پاداش ابن عبّاس با خدا كه او از پشت پردهء نازكى مىبيند ، چون ابن عبّاس از حسين ( ع ) نااميد شد از فقدان او غمگين شد و ابن زبير را ملاقات كرد و گفت : ابن زبير چشمت روشن و اين شعر را خواند : يا لك من قبرّة بمعمر * خلالك الجوّ فبيضى و اصفرى و نقّرى ما شئت ان تنقّرى « 1 » ( 4 ) واقدى مىگويد : چون عبد اللّه بن عمر از تصميم حسين ( ع ) با خبر شد ، بسرعت نزد
--> يزيدى كه فسق او علنى و مىگسارى و ميمونبازى و ديگر جنايات او شهرهء آفاق بود ، چگونه و به چه اميدى چنين انتظارى داشته و اين نصايح را براى چه كرده است ؟ ! ! - م . ( 1 ) اى پرستو كه در لانهاى خلوت گزيدهاى ! اينك براى تو فضا باز است ، تخمگذارى كن و چهچهه بزن ! و هر چه مايلى تخمگذارى كنى ، تخمگذارى كن ! و هر چه مىتوانى دانه بچينى ، بچين !